كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
41
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ميثاق داشت ، در طوس اين خبر شنيده تنگدل شد و اظهار خلاف كرد . ذكر ياغى شدن امير سليمان شاه و ساير قضايا كه در خراسان وقوع يافت امير سليمان شاه قاصد فرستاده پيغام داد كه اگر حضرت خاقان سعيد ، نوكرى اين بنده را خواهان است ، امير شاه ملك را از پيش براند و نوشيروان برلاس را به قتل رساند . چون اين پيغام ناخوش به سمع اعلى اسمعه اللّه البشائر رسيد ، آتش غضب زبانه زده به احضار لشكرها مثال داد و عزيمت جانب طوس و مشهد تصميم يافت و رايات همايون با لشكرها و ازدحام تمام به سارى قمش جام رسيد و آنجا نوكر امير سليمان شاه آمده عرضه داشت كه امير عبد الصمد بن امير سيف الدين را كه داماد و محل اعتماد او بود طلبيده . حضرت خاقان سعيد امير عبد الصمد را رخصت فرمود و فرمود كه امير سليمانشاه را گويد كه در معارك و مقامات مشهور خدمات پسنديده از تو به ظهور آمده و حقوقى كه ترا در دولت قاهره ثابت است ، از شرح و بسط استغنا دارد و هميشه به حليهء هنر مترشّح و به كمال عقل متوشّح و به وسايل فضايل متمسك و به اهداب آداب متعلق و به سماحت خلق و فصاحت نطق و طهارت ذيل و غزارت فضل و رزانت راى و متانت فهم و نزاهت نفس و نباهت قدر از امراى زمانه ممتاز و يگانه بودهاى و حضرت صاحبقران ترا به مثابهء فرزندان و برادران دانسته ، روز بار از اهل اعتبار و وقت كار شمشير آبدار و اعتقاد و اعتماد ما بر سيرت خوب و سريرت مرغوب در تزايد و تضاعف است . مىبايد كه بىانديشه متوجه شوى و اگر كسى را شكايتى باشد به غور آن رسيده آيد . امير عبد الصمد پيغام رسانيده امير سليمان شاه عذرى چند نامسموع تقرير كرد و گفت جمعى چند در اضاعت حقوق من سعى مىنمايند و حالا ملازمت آن حضرت به عسل مصفى ماند كه از بيم نيش زنبوران به نوش آن نتوان رسيد . تنعمات فراوان و لذات بىكران از آن دولتخانه ديدهايم . اكنون كه سير در لوزينه و نمك در